امروز شمسی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
  قوانین شهرداری  قوانین شهرداری   مناقصه ها و مزایده ها  مناقصه ها و مزایده ها   ارسال مطلب و خبر  ارسال مطلب و خبر   تماس با ما  تماس با ما   جاذبه های گردشگری  جاذبه های گردشگری   گالری عکس  گالری عکس   شورای اسلامی شهر  شورای اسلامی شهر   درباره شهردار  درباره شهردار   معرفی شهر  معرفی شهر   صفحه اول  صفحه اول  

  مطالب برگزيده

  آخرين اخبار
غرفه بازیافت آماده خدمت رسانی به شهروندان نطنزی است
اطلاعیه دادگستری شهرستان نطنز در خصوص روزه خواری در اماکن عمومی و معابر
دیدار نوروزی شهردار نطنز و مرتضی باغبادی نائب رئیس شورای اسلامی شهر نطنز با رحمت الله فیروزی پور
بازدید شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر نطنز از ایستگاه امنیت و سلامت روبروی امامزاده سلطان حسین
احتمال وزش باد شدید و طوفان لحظه ای در شهر نطنز وجود دارد
جشن نوروزگاه با حضور طنزپردازان و حضور افتخاری بازیگران همشهری
نصب شعار سال در ورودی های شهر
پیام شهردار نطنز بمناسبت عید نوروز؛
اکران فیلم موقعیت مهدی و زیر صفر در ایام نوروز
پیام شهردار نطنز بمناسبت هفته سربازان گمنام امام زمان(عج)
  پربيننده ترين مطالب
  اوقات شرعی


  وضعيت هوا


 

مناسبت ها  شهادت امام صادق(ع) 

مناسبت ها ، شهادت امام صادق(ع)

 امام صادق(ع) از منظر روایات معصومین(ع)

1. امام کاظم(ع): «کَانَ یُعْرَفُ مَوْضِعُ سُجُودِ أبِی عَبْدِ اللَهِ(ع) بِطِیبِ رِیحِهِ؛ مکان سجده امام صادق(ع) با بوی خوشش شناخته می­شد».[1]

2.مالک بن انس (فقیه مدینه و امام مالکی­های اهل سنت) می گوید: خدمت امام صادق(ع) رسیدم و ایشان برای من متکایی گذاشتند و احترام زیادی کردند و فرمودند: ای مالک، من تو را دوست دارم. پس این سخن باعث شادی من شد و خدا را حمد کردم. سپس مالک درباره امام صادق چنین گفت: امام صادق(ع) از یکی از سه حال خارج نبود: یا در حال روزه بود یا در حال نماز و یا در حال ذکر... . [2]

سخنان نورانی حضرت صادق آل محمد(ص)

1. «لَا یَتِمُّ الْمَعْرُوفُ إِلَا بِثَلَاثَهِ تَعْجِیلِهِ وَ تَصْغِیرِهِ وَ سَتْرِهِ؛ نیکی کامل نمی­شود، مگر با سه چیز؛ زود انجام دادن آن و کوچک شمردنش و پنهان کردنش».[3]

2. «وَ أرْوَحُ الرَوحِ الْیَاْسُ مِنَ النَاس؛ بزرگ ترین آرامش ناامیدی از مردم است».[4]

3. «مَنْ یَثِقْ بِاللَهِ یَکْفِهِ مَا أهَمَّهُ مِنْ أمْرِ دُنْیَاهُ وَ آخِرَتِه؛ هر کس از خدا بترسد خداوند نیازها و خواسته­های دنیا و آخرت او را برآورده می­سازد».[5]

4. «مَنْ أَذَاعَ فَآحِشَةً کَانَ کَمُبْتَدِئِهَا وَ مَنّ عَیَّرَ مُؤّمِناً بِشَیْءٍ لَمْ یَمُتْ حَتَی یَرْتَکِبَهُ؛ هر کس فاحشه­ای را گسترش دهد مانند کسی است که آن را شروع کرده است و هر مؤمنی را برای گناهی سرزنش کند، نمی­میرد تا اینکه خودش آن گناه را انجام می­دهد».[6]

5. «بَرُّوا آبَآءَکُمْ یَبَرَکُمْ أَبْنَاؤُکُمْ وَ عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُکُمْ؛ بر پدران خود نیکی کنید تا فرزندان شما نیز بر شما نیکی کنند و نسبت به زنان مردم عفت داشته باشید تا زنان شما نیز عفت داشته باشند».[7]

احادیث امام صادق(ع)

خداوند به بنده به خاطر محبت شدید او به فرزندش رحم می­کند.[8]

جایگاه مردم را نزد ما از شمار روایاتی که از ما نقل می­کنند، بشناسید.[9]

هر که در برادرش کار ناپسند ببیند و بتواند او را از آن بازدارد و چنین نکند، به او خیانت کرده است.[10]

مرد برای اداره منزل و خانواده خود به سه خصلت نیاز دارد که اگر در طبیعت او نباشد، باید خود را به تکلّف به آنها وادارد: خوشرفتاری، گشاده­دستی سنجیده و غیرت برای محفاظت از آنها.[11]

پیروان ما کسانی هستند که در کارهای نیک پیش­قدمند و از اعمال بد خودداری می­کنند.[12]

بی رغبتی به دنیا موجب راحتی قلب و سلامتی بدن است.[13]

مؤمن از آهن سخت­تر است؛ زیرا اگر آهن در آتش گداخته شود، رنگش تغییر پیدا می­کند ولی مؤمن اگر کشته شود و دوباره زنده گردد و مجدداً او را بکشند، دل او از ایمان برنمی­گردد.[14]

چون خدا خیر بنده­ای را بخواهد، او را نسبت به دنیا بی­رغبت و نسبت به دین دانشمند و او را به عیوبش آگاه گرداند و به هر که این خصلت­ها داده شود، خیر دنیا و آخرت داده شده است.[15]

اشاره/ رئیس مذهب

فاطره ذبیح­زاده

حضرت امام جعفر صادق(ع)، رئیس مذهب جعفری در روز هفده ربیع­الاول سال 83 هـ .ق چشم به جهان گشود. پدرش امام محمد باقر(ع) و مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است. حضرت صادق(ع) تا دوازده سالگی، معاصر جد گرامی­اش حضرت سجاد(ع) بود و مسلماً تربیت اولیه ایشان، تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفت. پس از رحلت امام چهارم، نوزده سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) زندگی کرد و به این ترتیب، 31 سال از عمر شریف خود را در خدمت جد و پدر بزرگوارش که هر یک از آنان حجت زمان خود و منشأ فیض الهی بودند، کسب نور فرمود. بنابراین، صرف­نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دارا است، بهره­مندی از محضر آن دو بزرگوار موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شمّ علمی و ذکاوت بسیار، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود، بزرگ­ترین قهرمان علم و دانش گردید. پس از درگذشت پدر بزرگوارش، 34 سال نیز دوره امامت ایشان بود که در این مدت، «مکتب جعفری» را پایه­ریزی کرد و موجب بازسازی و زنده نگه­داشتن شریعت محمدی(ص) شد.

عصر امام صادق(ع) یکی از توفانی­ترین ادوار تاریخ اسلام است و سرشار از اغتشاش ها و انقلاب­های پیاپی گروه­های مختلف است، به ویژه خون خواهان امام حسین(ع)، که سرانجام همین انقلاب­ها پایه شوم حکومت بنی­امیه را ویران ساخت و مردم را از یوغ ستم آنان نجات بخشید؛ ولی سرانجام بنی­عباس با توطئه و مکر و فریب افکار عمومی، به ناحق از این انقلاب بهره گرفتند و خلافت را تصاحب کردند. انتقال حکومت هزارماهه بنی­امیه به بنی­عباس، پرهرج و مرج­ترین دورانی بود که زندگانی امام صادق(ع) را فراگرفته بود.

عصر آن حضرت، عصر برخورد مکتب­ها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود که از برخورد ملت­های مسلمان با مردم کشورهای فتح­شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود. در این دوران حسّاس، کم­ترین کم­کاری یا عدم هشیاری و تحرک پاسدار حقیقی اسلام، یعنی امام صادق(ع)، خدای نکرده موجب نابودی و پوسیدگی آموزه­های حیات­بخش اسلام هم از درون و هم از بیرون می­شد. امام در گیرودار چنین بحرانی می­بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده مسلمانان از الحاد و بدبینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد و از سوی دیگر، شیعه را از اضمحلال و نابودی برهاند؛ شیعه­ای که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین، آخرین رمق­ها را می گذراند. رجال و مردان باارزش شیعه، یا مخفی بودند و یا در زرق و برق حکومت غاصب ذوب شده بودند و جرئت ابراز شخصیت نداشتند. حکومت جدید هم در کشتار و بی­عدالتی، دست­کمی از حکومت اموی نداشت. زندگی پربار امام جعفر صادق(ع) مصادف با خلافت پنج نفر از بنی­امیه بود که هر یک به نحوی موجب تـألم و کدورت روح بلند امام معصوم(ع) را فراهم می­کرده­اند و دو نفر از خلفای عباسی (سفاح و منصور) در بیداد و ستم، بر امویان پیشی گرفتند، چنان که آن حضرت در ده سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری به سر برد و سرانجام به دست منصور دوانیقی، در 25 شوال 148 هجری قمری مسموم شد و به شهادت رسید.

امام صادق(ع) و مهدویت

احادیث زیادی در باب مهدویت از امام صادق(ع) نقل شده که برخی از آنها در زیر آمده است:

1. «اگر او (امام زمان) را دریابم تمام عمر به او خدمت می­کنم».[16]

2. «در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش».[17]

3. «آن که» به ما ایمان آورد و سخن ما را تصدیق کند و منتظر امر (فرج) ما باشد، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد».[18]

4. «منتظر ظهور امام دوازدهم، مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است و از ایشان دفاع می­کند».[19]

5. «امام و پیشوای خود را بشناس که اگر امام را شناختی، ظهور زودتر روی دهد یا دیرتر، تو را زیانی نمی­رسد».[20]

6. «قائم ما خاندان پیامبر روز جمعه قیام می­کند».[21]

7. «قائم ما را دو غیبت است؛ یکی طولانی و دیگری کوتاه. در غیبت نخستینش جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می­دانند، و در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش، که بر دین اویند، آگاه نیست».[22]

گفتار مجری/سرسلسله مکتب

امشب شب شهادت صادق آل پیامبر است؛ شبی که خورشید مدینه دانش، چهره فروزانِ اهل­بیت و وارثِ علومِ رسالت، در ظلمتکده دورانِ منصور، به خونِ دل نشست. امشب ستاره دیگری از آسمان ولایت فروچکید؛ ستاره­ای از سلاله پیامبر که عطر و بوی او را می­داد و مهابت و شکوه او را به یاد می­آورد. معلمی بی­مانند، که علم لدنی اش، چهار هزار نفر و بلکه تمام سلسله فقاهت را خوشه­چینِ خرمنِ خویش ساخته است و کتبِ فقهی را سرمست از گلستان بی­مانند احادیثش!

امام جعفر صادق(ع) همچون پدران بزرگوار خویش، دریای علم الهی بود و چشمه جوشان انوار آسمانی؛ ولی آن حضرت با اندک فرصتی که از نزاع میان امویان و عباسیان به دست آورد، توانست گوهرهای معارف و علوم الهی و قرآنی را در میان شیعیان بپراکند و کلام امامیه را بنیان نهد. از سوی دیگر، چون دوران آن حضرت مصادف با پیدایش فرقه­های مختلف و ازجمله پیدایش مذاهب اربعه بود و هر گروهی خود را به یکی از فرقه­ها منتسب می­کردند، شیعیان نیز نام مذهب خویش را «جعفری» نهادند و امام صادق(ع) را به عنوان «رئیس مذهب» معرفی کردند.

گرچه شیعیان، امام صادق(ع) را رئیس مذهب خود می­نامند؛ اما معنایش این نیست که این مذهب را آن حضرت ابداع و اختراع فرموده­اند؛ بلکه مذهب همان مذهب رسول خدا(ص) است که تمام امامان دوازده­گانه، پیرو، مبیّن و مروّج همان مذهب که اسلام حقیقی است بوده­اند. اجتهاد به رأی نکرده­اند و دین را از روی قیاس و ظن به دست نیاورده­اند. شیعه، همان گروهی هستند که به نقل از شیعه و سنّی، تفسیر آیه «اوُلئِکَ هُمْ خَیْرُالْبَرِیَّةِ»[23] هستند،[24] که پیامبر در موردشان فرمود: «ای علی! خداوند گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است»[25] و نیز فرمود: «تو و شیعیانت در حوض کوثر بر من وارد می­شوید؛ درحالی­که سیراب شده­اید و صورتتان سپید است و دشمنان تو تشنه و در غل و زنجیر بر من وارد می­شوند».[26]

برای شناختن عظمت یک استاد، معمولاً دو راه پیش رو داریم؛ یکی شناختن آثار و کلمات او و دوم شناختن شاگردان و تربیت­شدگان مکتبش. کلمات و آثار و احادیث بسیاری که از استاد بی­نظیر دین، امام جعفر صادق(ع) نقل شده، آن قدر پربار و گران بهاست که قطره­ای از آن، تشنگان علم و دین را سیراب می­کند و راه­گشای گمشدگان طریق هدایت خواهد شد. و اما شاگردان آن حضرت بیش از چهارهزار نفر بودند که امام هر یک از آنان را در رشته­ای که با ذوق و قریحه او سازگار بود، تشویق و تعلیم می­نمود. شاگردان دانشگاه بزرگ جعفری، منحصر به شیعیان نبود؛ بلکه از پیروان اهل سنت و جماعت نیز از مکتب آن حضرت برخوردار می­شدند؛ به گونه­ای که پیشوایان مشهور اهل سنت، بی­واسطه و باواسطه، از شاگردان آن امام بزرگوار بودند.

حوزه وسیع علمی امام صادق(ع)، شاگردان بزرگ و برجسته­ای را در رشته­های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز تربیت کرد که هر یک از این شاگردان، شخصیت­های بزرگ علمی و چهره­های درخشانی بودند. از میان این شاگردان می­توان هشام بن حکم را نام برد که دانشمندی برجسته، متکلمی بزرگ، دارای بیانی رسا و شیرین و در فن مناظره زبردست بود. نیز «جابربن حیان» که از نوابغ بزرگ دنیای اسلام است؛ او در همه علوم و فنون و به­ویژه علم شیمی، نوشته­های زیادی دارد که در همه رساله­های خود نقل می­کند که «جعفر بن محمد به من چنین گفت یا تعلیم داد یا حدیث کرد.» از اکتشافات او تیزآب و الکل است و در دوره رنسانس، 300 رساله از جابربن حیان به زبان آلمانی ترجمه شد که در کتاب خانه­های برلین و پاریس ضبط است.

امام ششم، مانند پدران بزرگوارش در کلیه صفات نیکو و سجایای اخلاقی، سرآمد روزگار بود. حضرت صادق(ع)، دارای قلبی روشن به نور الهی بود و در احسان وانفاق به نیازمندان مانند اجداد خود بود. دارای حکمت و علم وسیع و نفوذ کلام و قدرت بیان بود. با کمال فروتنی و در عین حال مناعت طبع، کارهای خود را شخصاً انجام می­داد و در برابر آفتاب سوزان حجاز، بیل به دست می گرفت و در مزرعه خود کشاورزی می­کرد.

زلال قلم

بغضِ غریبی گلوی عالم را می­فشارد و سنگینی داغی جان سوز بر قلب زمین زخم می­زند. ملائک، کوچه پس کوچه­های مدینه را در پیِ مرد بی­نظیری می­گردند که محضرِ مبارکش، منبع فیض آسمانی بود؛ اما چه سود که اینک خوشه­های زهرآگینِ کینه منصور، قلب سپیدش را هزارپاره کرده است.

به ستاره­ها بگویید دیگر ماه صادقانه­شان طلوع نخواهد کرد!

شب­های تیره عراق آرام بگیرد که دیگر مأمورین سیاه­دلِ عباسی، از دیوارهایِ خانه ولایت بالا نمی­روند و جانشینِ خدا را از سجاده نماز، با سروپای برهنه به دربارِ جور نمی­برند!

بار دیگر امامی در سوگِ پدر شهیدش می­نشیند و لحظه­های تلخِ وداع آن دو، بر شانه­های تاریخ هجوم می­آورد. ثانیه­های واپسین است. تمام فرزندان و نزدیکانِ امام صادق(ع) گرداگرد بسترش حلقه زده­اند. امام برای آخرین بار چشم می­گشاید. تن رنجورش، برای همراهی ِ ملائک بی­تاب است؛ اما زبانش برای گفتنِ آخرین وصیتِ پدرانه بی­تاب­تر! لب می­گشاید و می­فرماید: «به شیعیان ما بگویید شفاعت ما به آنان که نماز را سبک می­شمارند، نخواهد رسید».

لقبش صادق بود و تمام گفتار و احادیثش صادقانه. وقتی بزرگواری و صداقتش مثل آفتابِ اول صبح می­درخشید، حتی کوردل­ترین دشمن اهل­بیت هم به سپیدی صفاتش گواهی می­داد. وقتی چشمه علم و دانش جعفری، بی­امان می­جوشید، خواه مسلمان یا مجوس و مسیحی، از گرداگردِ عالم به محضر درسش می­شتافتند. رؤسای مذاهب در محضرش زانوی ادب می­زدند و سرکش­ترین دشمنانِ خدا، به مقام شامخ او اعتراف می­کردند. اینک چگونه شیعه به رئیس مذهب خود مباهات نکند؛ حال آنکه وسعت این مکتب الهی، شرق و غرب عالم را در زیر پرچم حقانیت خود گرد آورده است.

امشب، موسی بن جعفر(ع) بر بالین پدر، سر بر خاک یتیمی می­نهد و شالِ سیاه عزا بر گردن شاگردانِ «مکتب جعفری» حلقه می­زند. کوچه­های مدینه داغدارند و بقیع، چشم انتظار آخرین مسافر خویش است. بقیع، بقعه­ای خاموش و تاریک؛ بقیع، آشنایی غریب؛ بقیع، مزار بی­چراغ و فانوسی که مظهر مظلومیت هزارواندی ساله است. در بقیع، روضه لازم نیست، خودش مرثیه مجسم است.

شعر

امامِ صادق

ای چراغ دانشت گیتی­فروز

تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی

اهل بینش را امامِ صادقی

نور دانش از چراغ علم تو

لاله می­روید ز باغ حلم تو

اهل دانش سائل کوی تواند

تشنه­کامان لب جوی تواند

خضر در این آستان هویی شنید

بوعلی زین بوستان بویی شنید

قلب هستی شد منیر از این چراغ

بوبصیر آمد بصیر از این چراغ

مکتب فضلت مفضّل ساخته

شورها در اهل فضل انداخته

شعله در دست غلامت رام شد

صبح باطل از هشامت شام شد

آسمان معرفت خاکِ دَرت

سائل درس زُراره­پرورت

ای فروغت تافته در سینه­ها

روشن از تصویر تو آیینه­ها

تا تو هستی پیشوای مذهبم

ذکر حق آنی نیفتد از لبم

مذهبم را بر مذاهب برتری است

ایده و مشی و مرامم جعفری است

از تو دل دریای نور داور است

چون بِحار مجلسی پر گوهر است

شیعه باشد تا قیامت روسفید

کز تواش پیریست چون شیخ مفید

مشعل تقوا و دین­داری ز توست

شیخ طوسی شیخ انصاری ز توست

گوهر بحرالعلوم از بحر توست

ابن شهر آشوب­ها از شهر توست

مکتبت شیخ بها می­پرورد

سید طاووس­ها می­پرورد

این شعار ما به هر بام و دریست

اهل عالم! مذهب ما جعفریست

[ذبیح­الله احمدی]

کوتاه و گویا

ششمین امام، با سخنانی حکیمانه، منطقی استوار و علمی سرشار، برگزیده روزگار بود و بنده شایسته پروردگار.

شهادت مرد آسمانی مدینه، چشمه جود و سخاوت، کوه حلم و بردباری، تجسم اخلاص و صبر و دریای عمیق علوم لدنی را بر پیروان آن حضرت تسلیت می­گوییم!

کدام معلم است که به اندازه تو، شاگردان مکتب حق پرورانده باشد؟ کدام حوزه دینی است که نام مبارک تو بر تارک آن نقش نبسته است؟ کدام فقیه است که درگلستان احادیثِ تو، به گل­چینی نیامده باشد و کدام کتاب فقهی است که عطر صادق آل محمد از آن به مشام نرسد؟

امام ششم شیعیان می­فرماید: «هر کس حدیث ما را در میان مردم نشر دهد و آن را در دل شیعیان ما استوار سازد از هزار عابد بافضیلت­تر است».[27]

«سه چیز است که مردم به آنها نیاز دارند: امنیت، عدالت و رفاه.»[28] امام جعفر صادق(ع)

پیشوای ششم می­فرماید: «محبوب­ترین برادرم کسی است که عیب­هایم را به من هدیه کند».[29]

امام صادق(ع) ناصر حقیقت دین بود، در زمانه­ای که باطل لباس حق پوشیده و گرگِ جان و ایمان ِمردم در هیئتِ خلفایِ عباسی، به لباسِ شبانیِ دین درآمده بود.

«مدینه» همچنان مظلوم است و ... «بقیع» مظلوم­تر! رنج­نامه نانوشته شیعه، بر خاک و سنگ این مزار، گویاتر از هر زمان به شِکْوه و شهادت ایستاده است.[30]

آورده­اند که...

ودیعه خدا

فاطمه بختیاری

مدت­ها بود که سؤالی ذهنش را مشغول کرده بود. از چند نفر که در علم زبانزد بودند، پرسیده بود؛ اما جواب درستی به او نداده بودند. همه خانه جعفر بن محمد را نشانش دادند و مرد با عجله به آنجا رفت.

امام با خوشرویی از مرد پذیرایی کرد. مرد با خودش گفت: امروز جواب سؤالم را می­گیرم.

و پیاله شیر را برداشت و خورد. مرد به چهره آرام امام نگاه کرد:

مگر حضرت علی(ع) در دین خدا قوی و قدرتمند نبود؟!

امام(ع) با اطمینان جواب داد: بله.

مرد لبخندی زد و ادامه داد: پس چرا آن حضرت وقتی با کافران و منافقان می جنگید، بعضی از آنان را نمی­کشت؟

امام(ع) قرآن را در دست گرفت و فرمود: یک آیه مانع می شد.

مرد تعجب کرد. آیات جهاد و ثواب مبارزه با دشمنان دین خدا را می­دانست. صدای خوش امام(ع) در فضا پیچید: «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا ألِیماً؛ اگر [کافر و مؤمن] از هم متمایز می­شدند، قطعاً کافران را به عذاب دردناکی معذب می­داشتیم.»[31] مرد معنی کلمات را با خودش زمزمه کرد.

امام(ع) فرمود: خداوند امانت­هایی در نسل این کافران و منافقان قرار داده است.

(جدم) هرگز پدرانی را که در نسل آنها ودیعه­های خداوند بود، نمی­کشت.

مرد با چشم­های متعجب به امام نگاه می­کرد. امام سخن را ادامه داد:

«قائم ما اهل بیت آشکار نمی­شود، تا این ودیعه­ها آشکار گردند».[32]

توحید

موقع غروب آفتاب بود. «مفضّل» در گوشه­ای از مسجد پیامبر نشسته بود و در فکر فرو رفته بود که ناگهان چشمش به «ابن ابی­العوجا» افتاد که آمد و در نزدیکی او نشست. او یکی از زندیقان زمانه بود. هنوز مدتی نگذشته بود که یکی از دوستانش هم به او پیوست و سر حرف­هایشان باز شد. مدتی با هم گفت­وگو کردند و سرانجام حرف­شان به آنجا رسید که جهان، خالق و مدبّری ندارد. و همه چیز خود به خود به وجود آمده و پیوسته چنین خواهد بود. مفضل که تا آن لحظه ساکت نشسته بود و فقط گوش می­داد، از شدت عصبانیت از جا برخاست و به سمت آن دو رفت. سخنان واهی آن دو کافر او را خشمگین کرده بود. گفت: ای دشمن خدا، ملحد شدی و خداوندی را که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و به این حد رسانده، انکار کردی؟

«ابن ابی­العوجا» گفت: «ای مرد! اگر تو از متکلمانی، با تو به روش آنها سخن می­گویم، اگر ما را محکوم کردی، از تو پیروی می­کنیم. اگر تو از یاران جعفر بن محمد هستی، او با ما این طور سخن نمی­گوید. او از این گونه سخنان، بیش از این، از ما شنیده، ولی دشنام نداده است و هرگز خشم بر او چیره نشده و از ادب خارج نگشته است. سخنان و دلایل ما را می­شنود تا آنجا که هر چه در دل داریم بیان کنیم، زمانی که گمان می­بریم بر او پیروز شده­ایم، با کوتاه­ترین کلام، حجت را بر ما تمام می­کند؛ به گونه­ای که از پاسخ دادن باز می­مانیم. اگر از پیروان او هستی، چنان که شایسته اوست با ما سخن بگو»!

مفضّل غمگین شد. دلش از آن همه کفر و شبهه به درد آمده بود. وقتی به حضور امام رسید، آن حضرت هم اندوه را در چهره­اش دید و علت را پرسید. مفضل سخن آن دو نفر را برای امام گفت. امام فرمود: «برای تو از حکمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداری از انسان و چهارپایان و گیاهان و درختان میوه­دار و بی­میوه و خوردنی و غیرخوردنی بیان خواهم کرد، چنان که عبرت­گیرندگان از آن عبرت بگیرند و بر معرفت مؤمنان افزوده شود و ملحدان و کافران در آن حیران بمانند.»[33] بعد از آن، مفضّل چهار روز پیاپی به محضر امام(ع) رسید و امام صادق(ع)، رازهای نهفته­ای در علوم طبیعی برایش گشود که برای دانشمندان امروز هم مایه اعجاب است و کتاب «توحید مفضّل» نتیجه همان چهار روز محضر درس امام صادق(ع) است.

ابوحنیفه می گوید: روزی منصور، خلیفه عباسی مرا خواست و گفت: «مردم شیفته جعفر بن محمد شده­اند، مجموعه ای از مسائل مشکل برای او در نظر بگیر تا بتوانی او را محکوم کنی.» من چهل مسئله مشکل آماده کردم و نزد منصور رفتم. وقتی وارد مجلس او شدم، دیدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است. موقعی که چشمم به او افتاد، چنان تحت تأثیر عظمت و ابهّت او قرار گرفتم که این حالت از دیدن منصور در من ایجاد نشد.

سلام کردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به آن حضرت کرد و گفت: «این ابوحنیفه است.» امام پاسخ داد: «می­شناسمش.» منصور به من گفت: « ای ابوحنیفه! مسائل خود را با ابوعبدالله در میان بگذار.» من شروع به طرح مسائل کردم. هر مسئله ای که می­پرسیدم امام پاسخ می­داد: عقیده شما دراین باره چنین و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده ما چنین است. او در برخی مسائل موافق ما، در برخی موافق اهل مدینه و گاهی مخالف هر دو بود. به این ترتیب چهل مسئله را مطرح کردم و آن حضرت همه را پاسخ داد. وقتی به اینجا رسیدیم به امام اشاره کردم و گفتم: «دانشمندترین مردم، آگاه ترین آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است».[34]

پی نوشت:

[1]. الکافی، ج 6، ص511.

[2]. بحارالانوار، ج47، ص160.

[3]. همان، ج75، ص201.

[4]. همان، ج75، ص249.

[5]. همان، ج75، ص281.

[6]. مستدرک­الوسائل، ج9، ص111.

[7]. الکافی، ج5، ص554.

[8]. همان، ج6، ص50.

[9]. میزان­الحکمه، ح3339.

[10]. الامالی صدوق، ص343.

[11]. تحف­العقول، ص322.

[12]. احمد احمدی بیرجندی، چهارده اختر تابناک، زندگی امام صادق(ع).

[13]. همان.

[14]. همان.

[15]. همان.

[16]. نعمانی، الغیبه، ص245.

[17]. همان.

[18]. بحارالانوار، ج98، ص159.

[19]. همان، ج27، ص138.

[20]. همان، ج52، ص141.

[21]. همان، ج52، ص279.

[22]. میزان­الحکمه، ح 1178.

[23]. بیّنه: 7.

[24]. جلال­الدین سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، منشورات مکتبه آیت الله مرعشی، ج 6، ص379.

[25]. ابن حجر هیثمی المکی، الصواعق­المحرقه، مکتبه قاهره، 1385، چ 2، ص232.

[26]. همان؛ غلام­حسن محرمی، تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت صغری، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، ص45.

[27]. بحارالانوار، ج2، ص145.

[28]. تحف­العقول، ص320.

[29]. همان، ص366.

[30]. قطعات، جواد محدثی.

[31]. فتح: 25.

[32]. منبع داستان: محمد محمدی اشتهاردی، داستان­های شنیدنی.

[33]. مقدمه کتاب توحید مفضل.

[34]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص217.

 

  عناوين مرتبط :




www.natanz.ir

کلیه حقوق این سایت برای شهرداری نطنز محفوظ است

برنامه نويسی : اصفهان هاست